تبليغاتX
تاریخ کهن ایران
شنبه 5 دی1388 | 6:30 PM

forum_adv_top.png

سه‌هزار و 747 سال پیش، در آن تاریکی‌های تاریخ، آنگاه که کرپن‌ها و اوسیج‌ها به بهانه‌ی وساطت خدایان دروغین مردمان ساده‌دل را می‌فریفتند. در محیطی که انسان‌ها با وحشت و هراس به هر پدیده‌ی طبیعی می‌نگریستند. در زمانی که پرستش خدایان گوناگون پنداری(:polytheism) و تقدیرگرایی(eterminisme،Fatalisme) با شعائر و آداب خرافی گوناگون آمیخته شده بود. در آن دورانی که هزاران هزار انسان با دیدگانی پر اشک و قلبی مایوس آمدند، زیر چرخ‌های ستم بیدادگران له شدند و رفتند بدون آنکه نوری از شادی و خوشبختی در زندگی آنان تابیده شده باشد، سخنانی شگرف از ژرفای وجود پیام‌آوری بی‌مانند برون تراویده، بر لبان پاکش جاری شد: «پروردگارا تو آنی که با نور خویش افلاک را درخشان ساختی و با نیروی خرد خویش قانون اشا(:راستی) را بیافریدی و همیشه و در همه حال یکسانی، پروردگارا با روح مقدست آتش ایمان را در قلب‌های ما شعله‌ور ساز زیرا من تنها تو را به عنوان آموزگار و سرور خود برگزیده‌ام...
آنگاه رو به سوی مردمان کرده، فرمود: ای مردم اینک شما را از پیامی آگاه می‌سازم که تا به‌حال شنیده نشده است، سخنانی که شنیدن آن برای دروغ‌پرستان و بیدادگران ناگوار خواهد بود ولی برای راستی‌جویان و آزادگان، آنان که دلداده‌ی مزدا هستند بسی دلپذیر و شیرین است. پس بشنوید با گوشهایتان این بهترین حقایق را، بنگرید به آنها با اندیشه‌ی روشن، بین دو راه(:راستی و دروغ) برگزینید هر مرد و زن برای خویشتن، پیش از رویداد بزرگ هر یک به درستی بیدار شوید و این پیام را گسترش دهید...
پیام نافذ توحیدیش و کلام پرطنین حق پرستیش مرزهای زمان و مکان را درهم نوردید و از میان سده‌ها و روزگاران تاریخ ‌گذر كرد و تا دور دستهای جهان پراکنده ‌شد. آن وخشور رسالت داشت که سرنوشت مردمان را از کف اختیار خدایان پنداری، کاهنان سودجو و سردمداران خودکامه به در آورد و در دست‌های پُر توان و سازنده‌ی خرد و وجدان ایشان قرار دهد. او با تمام توان با بنیادهای بیداد، دروغ و نابرابری به مبارزه برخاست و مردم را به سوی راستی و درستی دعوت کرد.
او با خود پیمان بسته بود که با سلاح راستی، عفریت بیدادگری را از تخت دروغ به زیر کشد: کجایند دلدادگان تو ای مزدا که مرا یاری کنند؟ کجایند آن راستی‌جویان و آزادگانی که اگرچه در رنج و تنگدستی هستند اما پناه و تکیه‌گاهشان تنها تو هستی ای پروردگار یکتا و بی‌همتا...
اشوزرتشت پیام‌آوری بود كه هیچ‌گاه ادعای خدایی نکرد و خود را پسر خدا نخواند. نه دم از «انا الحق» زد و نه «مَن اَعظَم شانی» را به رخ دیگر انسان‌ها کشید. او انسانی كامل(:سپنته‌من) بود. انسانی والا که به هم‌پرسگی اهورامزدا نائل شده بود. نخستین کسی که نیک اندیشید، نیک سخن گفت، نیک رفتار کرد و در جهان خواستار راستی شد. نخستین پیام‌آوری که بیاموخت و بیاموزاند.
او پیام‌آوری بود كه به مردمان جهان آموخت كه فارق از هر رنگ و نژاد و زبان، یكتا هستی‌بخش بزرگ‌دانا‌(:اهورامزدا) را با فرزانگی و دیدگان دل بجویند. زیرا كه پروردگار جهان نه قوم و سرزمینی برگزیده دارد و نه به زبانی ویژه با مردمان سخن می‌گوید. به همین شوند(:دلیل) است كه الگوی دعوت گاتها عام و جهانی است، و در آن از واژه‌ی همه‌گیر «مردمان» استفاده شده: پروردگارا تا تاب و توانی دارم، «مردمان» را به‌سوی راه راستی خواهم رهنمود...
«دستور دكتر دهالا» دراین‌باره می‌نویسد: «در کلام اشوزرتشت کوچک‌ترین نشانی از تقسیمات جغرافیایی و قومی دیده نمی‌شود. در گاتها یک ساختار عمیق دینی در قالبی جهانی رویت می‌شود. به زبان ساده‌تر گاتها یک کارخانه جهانی انسان سازی است».
اشوزرتشت چهل‌‌وهفت سال با پشتكاری خستگی ناپذیر مردمان را به سوی یكتاپرستی و اشا رهنمود. پیامی كه او برای مردمان آشكار ساخت، رشته‌ای را می‌ماند كه یك سر آن در قلب‌های دلدادگان مزدا و سر دیگر آن تا ذات نور بی‌پایان(:انغ‌رئوچنگه) امتداد دارد. آن وخشور آزاده تا جان در بدن و نفس در تن داشت، در راه افزایندگی و پیشرفت زندگانی، و گسترش راستی و درستی در جهان كوشید، تا آنگاه كه در روز «خور  ایزد و دی‌ماه»(:پنجم دی‌ماه خورشیدی) دشنه‌ای سرشته از كینه و نفرت در دستان اهریمنی گجستك(:ملعون) به نام توربراتور(:براتروش) سینه‌ی پاكش را خلید(:شكافت)...
اشوزرتشت سراپای وجودش را فدای راستی كرد. اشوزرتشت با نثار جان خود به ما درس پایمردی، ایمان، شهامت و از خودگذشتگی داد. چه تنها راست بگوی، اگرچه تكه‌تكه شوی و جان بر سر راستی نهی.
ما در روزی كه آن وخشور جان‌فدای راه اشا(:راستی) شد، غمین نمی‌شویم و در فراق او شیون و زاری نمی‌کنیم، زیرا كوشش آن وخشور از برای آن بود تا ما انسان‌ها شادی افزاینده و اهوراداده را باور كنیم. ما در روز جان‌باختن اشوزرتشت می‌كوشیم تا با روان و فروهر تابناك آن وخشور در شادی‌های زندگی هم‌پیوند و هم‌بهره، و در راه اشا همازور ‌شویم. پیام مینوی اشوزرتشت تا به جاودان در اندیشه و مهر او همواره در قلب‌های ما جای خواهد داشت.
او ماموریت داشت تا اندیشه، گفتار و كردار ما را با اشا پیوند دهد و ما انسان‌ها را به سوی جاودانگی و ذات بی‌پایان اهورامزدا ره‌نماید. او هیچ‌گاه مردمان را به ستایش خودش فرا نخواند و هرگز از خود سن و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشد. از این رواست كه ما در جستجوی خود او نیستیم و خدایش را می‌جوییم و در روز درگذشت‌اش، روان و فروهر جاودانه‌اش را درود و آفرین می‌گوییم. دریغا كه گمراهان از سر نادانی در خاك می‌جویندش و از برای شیون و مویه، گورش را طلب می‌كنند، بی‌خبر از آنكه فروهر و روان تابناك اشوزرتشت همیشه و در همه حال در كنار ماست...
«زره‌توشترهه سپتی‌تامهه اَش‌اُنو فرَوَشیم یَزَمیده»(:بر فروهر پاك اشوزرتشت اسپنتمان درود باد)


سرچشمه: هفته نامه ی امرداد


نويسنده : داود |
دوشنبه 16 آذر1388 | 1:20 AM

 

چنانكه در تاريخ نهضت هاي ملي ايرانيان ديده ايم ملت ايران براي رهايي از قيد اسارت تازيان از راههاي مختلف استفاده كردند كه يكي از آنها طريق جنگ و عصيان و ديگري ادبيات و ديگر دين بود. ابو مسلم از جمله كساني است كه در عين توجه به مليت، درحاليكه قيام او براي تحكيم مباني مليت و استقلال ايران مفيد و موثر بود از طريق مذهب استفاده بردو با تقويت يكي از مذاهب اسلامي يعني تشيع بر ضد خلفاي اموي كه از مخالفين جدي شيعه بوده اند، قيام كرد و آنان را از ميان برد تا سرانجام مخالفين جدي ايران و ايرانيان و طرفداران سيادت نژادي عرب يعني بني اميه را برانداخت و حكومت را بدست ايرانيان داد.

نام و نسب او را در مآخذ مختلف به وجوه گوناگون آورده اند چنانكه بعضي او را ابو مسلم عبدالرحمان بن مسلم و برخي ابو مسلم عبدالرحمن بن عثمان بن سيار و بعضي ديگر ابو اسحاق ابراهيم بن عثمان بن بشار بن شيدوش پسر گودرز دانسته اند و در كتاب محاسن اصفهان( تاليف مفضل بن سعد ما فروخي اصفهاني) وي از نوادگان رهام پسر گودرز از پهلوانان بزرگ شاهنامه شمرده شده است. در مورد محل تولد ابومسلم نيز اختلاف است، چنانكه گروهي وي را از اهل «فريدن» اصفهان دانسته اند و دسته اي وي را از ناحيه «فاتق» اصفهان مي دانند كه بعدها به خراسان رفته است و عده اي وي را اهل روستاي «سنجرد» يا« ماخوان» مرو دانسته اند. ضمناً بايد دانست كه درايراني بودن ابو مسلم ترديدي نيست زيرا پدر او اصلاً ونداد هرمز ( بنداد هرمز) نام داشت و پس از آنكه قبول اسلام كرد به عثمان و يا مسلم موسوم گرديد.

ابو مسلم در كودكي نزد عيسي بن معقل در اصفهان زندگي مي كرد، دراين زمان چند تن از مبلغين ابراهيم بن محمد، امام بني عباس ، نزد عيسي رفتند و چون استعداد و هوش ابو مسلم را مشاهده كردند او را پيش ابراهيم امام در مكه بردند و ابو مسلم در نزد امام به خدمت پرداخت تا سر انجام در سال 128 هجري هنگامي كه جواني نوزده ساله بود از جانب ابراهيم امام مامور خراسان گشت تا در آنجا كه در آن زمان از مراكز مهم تشيع بود به تبليغ شيعه عباس بپردازد. از جمله سفارشهاي ابراهيم به ابو مسلم آن بود كه: « اگر بتواني در خراسان هيچكس را كه به عربي تكلم كند باقي مگذار.» و ازاين فرمان به خوبي معلوم  مي شود كه بني عباس پيشرفت خود را تنها در جانبداري از ايرانيان مي دانسته اند و ابو مسلم نيز در عين تظاهر به تشيع خالي از تعصب ملي نبود.

در اين مدت دعوت شيعه بني عباس مخفيانه انجام مي شد اما در سال 129 هجري هنگاميكه ابو مسلم همراه با هفتاد تن از روساي شيعه عازم مكه بود در كومش ( نام قديم ناحيه سمنا و دامغان) نامه اي از ابراهيم دريافت كرد كه فرمان ان نامه چنين بود:« از هر كجا كه نامه را يافتي بازگرد و به دعوت آشكار شيعه آل عباس بپرداز.»از اين رو ابومسلم به يكي از روستاهاي مرو به نام فنين بازگشت و روساي آل عباس را نيز به مرو رود و طالقان و خوارزم و تخارستان و اطراف بلخ فرستاد تا دعوت خود را آشكار سازند.


نويسنده : داود |
جمعه 29 آبان1388 | 5:0 PM

آيا ميدانيد : كلمه تخت جمشيد واقعي نيست و تنها يك نام براي محفوظ ماندن كاخهاي داريوش بزرگ است تا از دست ويرانگر سپاه اسلام به دور بماند . تخت جمشيد در لغت به معني محل تاجگذري و تخت شاهنشاهي جمشيد شاه پيشدادي كه به مقام والايي مهر ايزدي رسيده بود و در نزد جهان آن روزگار در 6000 سال پيش ارزش و مقام بزرگي داشته است . به همين دليل كاخ هاي داريوش بزرگ نام حقيقي اش شهر پارسه است و يوناني ها آن را پرسپوليس ناميدند به معني پرس = پارسه - پارس + پوليس =شهر و در كل به معني شهر پارسه ناميدند و تخت جمشيد تنها يك نام رويايي است كه پس از ورود اسلام به ايران روي آن گذاشته شد تا سپاه ويرانگر اسلام آنرا مورد هجوم قرار ندهد . همانطور كه آرامگاه كورش بزرگ را ايرانيان تغيير نام دادند و نام مقبره مادر سليمان را روي آن گذاشتند . يا نمونه ديگرتخت سليمان كه هيچ مفهوم تاريخي ندارد و در اصل آتشكده آذرگشنسب نام داشته و تنها براي محفوظ ماندن اين مكانها از دست اعراب بدوي و شتر سوار مردم باهوش ايران نام اين مكانهاي ارزشمند را تغييردادند.

 

آيا ميدانيد : تاريخچه نام سرزمينهاي آذربايجان ما برگرفته شده از سنت نيك زرتشت گرامي است .

اين نام از زبان پهلوي گرفته شده است و در حقيقت آتروپاتان بوده است . به چم ( معني ) نگهدارنده آتش . به مرور زمام آن تغيراتي گرفت و آذرآبادگان شد و هم اكنون آذربايجان

آيا ميدانيد : پرچم كشور تركيه كنوني برگفته شده از آيين ميترايي سرزمين ايران است . رنگ سرخ وماه آن به گفته مورخان بيرق شناس همان آيين ميترايي و مهر و خورشيد است . اين كشور تا قبل ازيورش سپاه اسلام يكي از شهرهاي كوچك ايران بوده است و فرهنگ و سنت مردمانش بسيار برگرفته شده از سنتهاي ايراني است .

آيا ميدانيد : شهر فيروز آباد كنوني در استان فارس همان اردشيرخره - شهر بنا شده توسط شاهنشاه ارشير ساساني است .

آيا ميدانيد : امپراتوري شاهنشاهي اشكانيان در اواخر حكومتش به بيش از 240 كشور و حكومت مستقل تقسيم شده بود و ايران تجزيه شده بود و اين اردشير پاپكان بود كه بارديگر ايران را از نابودي حتمي نجات داد و همه شهرهاي تجزيه شده را گردهم در آورد و امپراتوري ساساني را بنا نمود كه برگرفته ازتمدن كهن پارس بود

آيا ميدانيد : پايتخت كشور از دست رفته ايراني - آذربايجان - كه باكو نام دارد ريشه تاريخي نامگذاري اش از باگوان - باگاوان - بادكوبه - پهلوي ايراني گرفته شده است . اين واژه در پارسي باستان به چم (معني ) سرزمين خدايان بوده است كه پس از يورش سپاه اسلام تغيير لغتي پيدا نمود و باكويه ناميده شد

آيا ميدانيد : پايتخت عراق كنوني كه بغداد ناميده ميشود واژهاي كاملا ايراني است و اين شهر پايتخت ايران بوده است ( تيسفون ) . بغداد به معني بغ + داد به چم ( معني ) داده شده از طرف خداوند . در تاريخ ايران باستان آمده است كه در اين شهر شاهنشاه انوشه روان هفته اي يكبار دادگستري مينموده و داد مظلومان را بررسي ميكرده است

 


نويسنده : داود |
جمعه 8 آبان1388 | 1:31 AM

 

آرش کمانگیر که با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانه آمودریا مرزایران وتوران را نشانه نهاد در زمان منوچهرشاه می‌زیست

با یادآوری اینکه هر افسانه‌ای ریشه‌ای هرچند کوچک در راستی دارد افسانه آرش را برای شما بازگو می‌کنم،‌باید دانست تمام افراد اساطیری تاریخ ما ایرانیان،بنا به گفته‌ی کاووشگران بزرگ تاریخمان،وجودی راستین داشتند ولی در برخی از جاها زندگی آنها با افسانه آمیخته شده است،نتیجه گیری در مورد اینکه کار آرش کمانگیر چه بوده است که او را یک اسطوره کرد وافسانه‌اش به وسیله نیاکانمان ساخته شد را به خود شما وامیگزارم: آرش کمانگیر که با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانه آمودریا مرزایران وتوران را نشانه نهاد در زمان منوچهرشاه می‌زیست.در تیریشت(بندهای 6و37) شتاب تیرش به شتاب ایزدباران تشبیه شده است.

در اوستا نام‌او به گونه »اَرِخشَ« و در پهلوی »شِپاک‌ تیر« و درپارسی شیوا تیر و آرش کمانگیر است و مشهور به سخت کمان و تیر تیزرو است.بهرام‌چوبین سردار نامی ایران خود را از تبار آرش میدانست.ابوریحان بیرونی در مورد آرش کمانگیر چنین می گوید:
پس از آنکه افراسیاب بر منوچهر چیره شد و در تپورستان (طبرستان)گرداگرد او را گرفت،بر این پیمان شدند که مرز ایران و توران با پرتاب تیری نشانه شود.
در این هنگام فرشته اسفندارمذ نمایان شد و فرمان داد تا تیروکمانی چنان که در اوستا بیان شده است،برگزینند.(در اوستای کنونی درمورداین تیر چیزی گفته نشده‌است،پیداست اوستای زمان ابوریحان از اوستای کنونی کامل‌تر بوده‌است)آنگاه آرش را که مرد پاک و حکیم و دینداری بود،برای انداختن تیر بیاورند.آرش برهنه شدوبدن خویش رابه کسان نمایاند وگفت:ای پادشاه‌وای مردم!به تنم بنگرید.مرا زخم‌وبیماری نیست؛ولی میدانم که پس ازانداختن تیر،پاره‌پاره شوم و فدای شما گردم.
پس از آن،دست به چله کمان بردوبه نیروی خداداد تیراز شست رها کردوخود جان داد.اهورمزدا به باد دستورداد تا تیر را نگاهداری کند.آن تیر از کوه رویان به دورترین مکان خاور،به فرغانه رسیدوبه ریشه درخت گردکانی(که در جهان بزرگتر از آن درختی نبود)نشست.آنجا را مرز ایران و توران شناختند.گویند ازآن جا که تیرپرتاب شدتا بدان جایی که فرونشست شست‌هزارفرسنگ درازا است.از آن پس جشن تیرگان به مناسبت این پیمان آشتی میان ایران و توران برپا شد.
باید اشاره کنم در تاریخ طبری و بلعمی این افسانه با اندکی دگرگونی آمده است
 

 


نويسنده : داود |
جمعه 17 مهر1388 | 6:50 PM

 

به نام دادار نیک اندیش                

زن ایرانی در گذر تاریخ                

 

فردوسی بزرگ در ستایش از شیر زنان ایران باستان چنین می سراید :

ندانست سهراب که او دختر است سر موی او از در افسر است

شگفت آمدش گفت از ایران سپاه چنین دختر آید به آوردگاه

سواران جنگی به روز نبرد همانا به زیر اندر آرند گرد

زنانشان چنین اند ایران سران چگونه اند گردان جنگ آوران

اگر پارسا باشد و رایزن یكی گنج باشد پُرآآنده، زن

بویژه آه باشد به بالا بلند فروهشته تا پای مشكن آمند

خردمند و با دانش و ناز و شرم سخن گفتن نیك و آوای نرم

با اندوه بسیار که بزرگترین کتابخانه های ملی و تاریخی و علمی ایران ( گندی شاپور - کسروی ) توسط تازیان ( اعراب ) به آتش کشیده شد و هزاران کتاب ایرانی به گفته مورخ و جامع شناس بزرگ عرب ( ابن خلدون )نابود شد و به دریا ریخته شدند و بسیاری از بزرگان این سرزمین گمنام ماندند و اثری از آنان یافت نشد ولی باشادی تمام خداوند را سپاسگزاریم که با همه این فراز و نشیب های یورش اسکندر گجستک  یورش تازیان چنگیز مغول و تیمور لنگ و . . . دهها یورش وحشیانه دیگر به این سرزمین هنوز نام چنین زنان بزرگی ازسرزمین مقدس ایران برای ما به جای مانده است . امید بسیار بر آن دارم که این نوشتار الگوی شیر زنان آریابوم برای حفظ کیان ایران زمین باشد و همیشه این بانوان بزرگ منش را در خاطر داشته باشند و بدانند که تاریخ و نوادگان آینده ما مدیون آنها است . از آنجایی که در دین نیاکان ایران - زن دارای ارزشی برابر با مرد بوده است از همین روی در تمام تاریخ ایران پیش از اسلام کمتر تبعیض جنسیتی بین زن و مرد دیده شده است وبارها شاهد آن بودیم که آنان در مهم ترین پستهای امپراتوری ایران تکیه زده بودند . برخی بر این باورند کهنوشته های پهلوی ساسانی اساس دین زرتشت است . در این موارد این افراد برای مثال از نسک پهلوی ماتیکانهزاردستان که صفحاتی در نکوهش زن در خود جای داده است را با بزرگ نمایی تمام به دیده تماشا میگذارند وبا افتخار تمام می گویند که این است دین زرتشت و ایران باستان و هیچ افتخاری در آن نبود است . ولی این سادهاندیشان در دریایی از ناآگاهی و بی دانشی غوطه ور هستند و هیچ نمی دانند که تنها منبع موثق و قابل الگوگرفتن در دین زرتشتیان فقط و فقط گات هاست و حتی خود کتابی دینی اوستا قابل سندیت کامل ندارد . به همین روی اوستایی که با تمام بزرگی و آگاهی های بسیاری که در اختیار ما میگذارد خود برای الگو برداری دینیمورد پسند زرتشیان نیست . زیرا بارها توسط بیگانگان به آتش کشیده شده است و بارها دست به دست و سینه بهسینه گردآوری شده است . بارها مطالبی از آن کم و زیاد شده است . البته به هیچ وجهه قصد کم ارزش جلوهدادن اوستا را ندارم بلکه از دیدگاه دینی قابل استناد کامل نیست . به هر روی گاتها تنها الگوی دینی زرتشیاناست و دیگر متون باستانی توسط افراد و موبدان نوشته شده است . ماتیکان هزاردستان نیز از جمله ایننسکهاست . فردوسی بزرگ که به خداوندگار تاریخ فرهنگ ادب ایران زمین لقب گرفته است پیرامونشاهنشاهی اورمزد نرسی و جشن زایش فرزند که به احترام هسمرش بر پا کرده است چنین فرموده است :که موبد ورا نام شاپور کرد بدان شادمانی یکی سور کرددر جایی دیگر فردوسی از زبان شیرین همسر خسرو پرویز به زنان آینده ایران چنین پند میدهد که سه چیز برایزنان دارای ارزش بیشتری است : شرم داشته باشند – زیبا باشند و فرزندان نیکو بدنیا آورند و در ضمن پوشش نیک و برازنده بپوشند :    ز سه چیز باشد زنان را بهی که باشند زیبای گاه مهی یکی آنکه با شرم و با خواستست که جفتش بدو خانه آراستستدگر انکه فرخ پسر زاید او ز شوی خجسته بیفزاید او سه دیگر که بالا و رویش بود به پوشیدگی مویش بود .

فردوسی از زبان شیرین شاهزاده ارمنی ایران زمین می فرماید که او در همه جای پشت و یاور مردان و زنان دلیر بوده است و آنان را حمایت کرده است و کسی از وی تاکنون به بدی یاد نکرده است . اینچنین : چنین گفت شیرین به آزادگان که بودند در گلشن شادگان چه دیدند از من شما از بدی ؟ ز تازی و کژی و نابخردی ؟ بسی سال بانوی ایران بدم به هر کار پشت دلیران بدم

شیر زنان ایرانی در پیش از اسلام

یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند . 

آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال 80 پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند آرتمیس نیز درست میباشد .


نويسنده : داود |
دوشنبه 23 شهریور1388 | 8:9 PM

 

اگر هر ايراني بينديشد كه اصل و نصبش

كدامين قوم كه هماناآريا بوده و هست وبنيانگزار

آن سلسله كورش ناميست كه پيامبر آن زرتشت

وكتاب او اوستا و خداي يكتا و بيهمتااهورامزدا

وشيطان لعين همانا اهريمنست و زبان شيرين او پارسيست !

ديگر كدامين ايراني به خود اجازه ميدهد كه

قوم عرب بيابان گرد با دين و آئين خود

اين قوم و كشور مهد تاريخ و تمدن كه زماني

سيتره آن از جمهوري اتحاد شوروي قديم

خيلي گسترده تر بوده را مورد تاخت و تاز

خود قرار بدهد.

پس بيائيد ايراني باشيم و ايراني فكر كنيم

پندار نيك و گفتار نيك وكردارنيك را سر لوحه زندگاني خود قرار داده

ونگزاريم تا نامحرمان بر ما حكومت كنندو

دين وآيئن خود را به ما تحميل نمايند .

f9e40bqv8ztjsk8c7b8n.jpg


نويسنده : داود |
چهارشنبه 11 شهریور1388 | 0:3 AM

گذری بر زندگی شگفت انگیز و میهن پرستانه بابك خرم‌دين

 

خَرَّم در زبان پارسي هر چيزي است كه خوشي و شادي و لذت را براي انسان فراهم آورَد. اينكه بهار و باغ و بوستان را خُرَّم  گوئيم به اين دليل است كه مايه‌ي شادي و نشاط‌اند. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد که به معنی وجدان انسان معروف است . خُرَّم‌دين، و بصورت امروزينش دينِ خُرَّم بمعناي ديني است كه در کنار انسان ساز بودنش مايه‌ي شادي و خوشي مردمان شود . تعريف دين به اين مفهوم در جاي‌جاي گاتاي زرتشت آمده است، مؤلف كتاب البدء والتاريخ درباره پيروان زرتشت ميگويند: هرچه انسان خرمي بيشتري بطلبد اندوه اهريمن بيشتر ميشود و اهريمن بيشتر درصدد جنگيدن با انسان برمي‌آيد ؛ و در تعريف عقايد خرم‌دينان مينويسد كه  آنها هرچه باعث شادي و لذت باشد و طبيعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زياني به كسي نرساند را مباح ميدانند . نهضت حق طلبانه خرم دینان را می توان نهضتی بزرگ در تاریخ ایران دانست . زیرا روحیه ملی و ضد بیگانه را در ایران زمین گسترش داد .

معنی واژه بابک در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . یکی از بزرگان سرزمین ایران از نیای ساسان نیز بوده است . متاسفانه عده ای از پانترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند و او را از ترکستان و مغولستان که سرزمین ترکها می باشد خوانده اند . ولی خوشبختانه نام و معنی وی صددرصد ایرانی است و این حرکات فقط کوته فکری – عدم آگاهی و تفکری متحجرانه از آنها را برای ما نمایان می سازد . پاپک خرمدین از سرزمین آریایی مادهای آذربایجان کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟

بابك از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان بود، گويا مسلمانش كرده بودند و نام عربيش حسن بود. جنبشي كه بابك در ایران آغاز كرد و رسما نام جنبش خرم‌دينان برخود داشت، يك ايدئولوژي مشخصي را مطرح میكرد كه هدفش براندازي نهائي سلطه‌ي عرب - برقراري مساوات انساني در ايران - تأمين خوشيي براي همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود. ابن حزم مينويسد كه ايرانيان ازنظر وسعت ممالك و فزوني نيرو برهمه‌ي ملتها برتري داشتند، به همین جهت لقبِ آزادگان را ممالک دیگر برای ایرانیان برگزیدند . چون دولت باشکوه و سترگ ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد و عرب كه نزد آنها دونپايه‌ترين قوم جهان بود برآنها مسلط گرديد اين امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصيبتي تحمل‌نشدني روبرو يافتند، و برآن شدند كه با راههاي مختلف به جنگ با اعراب برخيزند. ازجمله رهبران آزادی بخش و ملی ایران میتوان سنباد، مقنع، استادسيس، بابك و ديگران را نام برد . دولت ساسانی که نیز که در سالهای پایانی عمرش به سر می برد بدون شک اگر با حمله اعراب روبرو نمی گشت با قیامهایی ملی همچون زمان پارتیان تغییر سلسله می دادند و حکومتی قوی تر و جدید به صورتی کاملا ایرانی روی کار می آمد همانگونه که پارتیان بر ضد سلوکیان یونانی در ایران قیام کردند و دست بیگانگان را از این سرزمین برچیدند و سلسله قدرتمند شاهنشاهی پارتی را برقرار نمودند

 


نويسنده : داود |
شنبه 31 مرداد1388 | 11:11 PM

 

. . .  سردار بزرگ خطه ارگان  . . .

TinyPic image

 

كنون گويمت رويدادي دگر

                      ز تاريخ  ديرين  اين بوم و بر

چو اسكندر آمد به ملك كيان

                     يكي   گرد   فرمانده   قهرمان

به ايرانيان داد  درس وطن

                   دراين راه گذشت از سر و جان تن

كه فرزند نام آور ميهن است

                    مر  آن  شير  دل  آريوبرزن  است        

ايران جاودان بمان كه جاودانگي سزاوار نام توست. ايران جاودان بمان كه دلاور مردان بيشماري براي جاودانگي ات به پاي تو جان فدا كرده اند. جاودان بمان كه دلاور مردان بسياري چون "آريوبرزن" را در دامان خود پرورش دادي، دلاور مردي كه در برابر سپاه مقدوني واسكندر گجستک چنان ايستادگي كرد كه دشمنان در برابرش سر فرود آوردند.

آريوبرزن : فرزند برومندايالت ارگان [بهبهان] در حدود 355 پيش از زايش ، در روستاي برزيون از توابع ارگان زاده شد.   


نويسنده : داود |
سه شنبه 6 مرداد1388 | 7:20 PM
 

http://i38.tinypic.com/i4preu.jpg

 نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او  سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است  محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی  است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن  کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که  او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد .

نادر شاه افشار در حال حاضر یکی از دو پادشاه محبوب گذشتگان ایران است نام او و کورش هخامنشی دل ایرانیان را گرم و به شوق می آورد . اندیشمند میهن پرست کشورمان(( ارد بزرگ )) در مورد نادر شاه افشار می گوید : او توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود .

در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم :


نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .


نويسنده : داود |
چهارشنبه 20 خرداد1388 | 8:59 AM

 

يک - باور به يکتائي، مهربان،دانائي، توانائي، نيکي و پاکي اهورامزدا معمار هستي بخش

دوـ باور به شرارت اهريمن بدانديش و ناپاکي او و نبرد دائمي وي با اهورامزدا از طريق انسان وباور به نبرد پايدار پويائي نوپردازي با کهنه و خرافه پرستي و نيرنگ ودروغ و دشنام

سه ـ باور به پيام آوران خرد، عشق، آگاهي، روشنائي، بهزيسي، مهر، زندگي بخش و بهساز هستي از مهر، ميترا، زرتشت تا سوشيانت، رهاننده، بودا، ماني و مزدک

چهار ـ باور به بازگشتي ديگر براي ياداشت و پادافره روانهاي رها شده

پنج ـ باور به درستي و راستي با ياران و نيکي در پندار و کردار و گفتار براي جهانيان

شش ـ باور به امشاسپندان ، مهرورزان و مهرگستران

هفت ـ باور به پاک و نيک و به بودن گوهر آدمي از هر آئين و تيره و تبار و رنگ و جنس و ميهني و آدمي پاکيزه ترين ـ مقدس ترين ـ گوهر هستي است و هيچ قداستي وراي او نيست

هشت ـ باور به نيکوکاري و دستگيري نيازمندان، ناتوانان و بينوايان و تلاش براي گسترش آسايش آرامش بهزيستي تندرستي راستي انسانسالاري برابري و آزادي و دادگستري و مهرباني و خردگرائي در جهان

نه ـ باور به پاکداري و پرستاري آب و هوا، خاک و آتش و بهداشت محيط زندگي

ده ـ باور به نيک انديشي و نيک نگري، نوپردازي نوخواهي با بزرگ داشتن انديشه ها و ابتکارات کودکان، نوجوانان و جوانان براي جامعه اي خردگرا و شهرياري انسان بر روي زمين

يازده ـ باور به برابري و يکسان بودن زن و مرد و گزينش آزاد همسر از سوي زن و يا مرد

دوازده ـ باور به انديشيدن به آرامش، آرايش،آسايش و سود مردم و نفي اغراض و منفعت خواهي شخصي و ارج نهادن به تمامي باورمندان و باورها در معابد، نيايشگاهها و کانونهاي بسته ي باور و همبستگي و همراهي و همفکري با انديشه آراستگي ـ نظم ـ جهاني و دوري هر باور ديني در امور ديپلماسي و شهريگري و سياست جهاني

درود بر شما دوستان آریایی


نويسنده : داود |
یکشنبه 17 خرداد1388 | 10:37 PM


براي شادي روح انوشه حكيم فردوسي طوسي خداوندگار فرهنگ

 ادب و تاريخ ايران زمين و فرزند راستين اشو زرتشت و كوروش بزرگ

نامه تاريخي و ماندگار سپهسالار ارتش ايران رستم فرخزاد به برادرش كه آخرين سخنان وي را در آن نمايان ميكند يكي ازبرجسته ترين اسناد فرهنگي و تاريخي كشورمان است كه دور انديشي اين سردار دلير ميهن دوست را براي ما به يادگارگذاشته است . رستم فرخزاد در اين نامه آينده ايران و نژاد پاك ايراني پس از فتح وحشيانه ايران بدست اعراب را تاريك وتعصف بار ميداند وي برادرش را پند ميدهد كه در برابر كشورش و پادشاهاه ايران زمين لحظه اي به انديشه حفظ جان خويش نباشد همانگونه كه خود وي براي كشورش جان داد
 زيرا مانند ما انسانها بسيار در اين .جهان سپنج مي آيند وميگذرند و اين خاك مقدس كشورمان و عظمت و منش ايران زمين است كه بايستي پايدار و ميراثي جاودانه براي ابديت باقي بماند . يكي ديگر از مباهات ديگر اين نامه تاريخي كه حكيم انوشه روان فردوسي بزرگ براي ما جاودانه نموده استآينده ايران و يورش وحشيانه اي است كه به نام خدا اعراب به ايران وارد كردند . وي هشدار ميدهد كه اگر ايستادگي نكنيم نسلهاي پس از ما بر ما خرده خواهند گرفت كه به راستي چرا ايران جولانگاه تازيان بيابانگرد شد ؟ آينده اي كه از ايران دراين نامه برداشت مي شود بسيار شبيه به ايران پس از اسلام است و هزاران جنايت و كشتار و در هم آميختگي نژادهاي يورش برنده به ايرانيان است . جناياتي همچون تكه تكه كردن بابك خرمدين سردار ايراني 


نويسنده : داود |
یکشنبه 17 خرداد1388 | 10:27 PM

 

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.

پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را بسوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من بآرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

نابسامانی درونی بابل و نیایشگاههای آنجا دل مرا بدرد آورد... من برای آرامش کوشیدم.

من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.

فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارایی آنان دست یازی نکند.

مردوک خدای بزرگ از کار من خشنود شد... او مهربانی ا ش و فراوانی را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در آشتی و آرامش پایگاه بلندش را ستودیم.

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم.

همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد.

بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند...

من برای همه مردم همبودگاهی آرام مهیا ساختم وآرامش را به تمامی مردم پیشکش کردم.


نويسنده : داود |
یکشنبه 17 خرداد1388 | 10:23 PM

اینک که من از این دنیا می روم 25 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.
جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد راه نگهداری این کشور ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم تو 12 کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از ان برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.

ده سال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم چون انبارها پیوسته تخلیه میشود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .


نويسنده : داود |
شنبه 16 خرداد1388 | 7:14 PM

 

دهقان فداکار پیر شده - چوپان دروغگو عزیز شده - شنگول و منگول گرگ شدن - کوکب حوصلهء مهمون رو نداره - کبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه - روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسس - حسنک  گوسفنداشو ول کرده و توی یه شرکت آبدارچی شده - آرش کمانگیر معتاد شده - شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی - رستم و اسفندیار اسباشون رو فروختن و با موتور میرن کیف قاپی  


نويسنده : داود |
چهارشنبه 13 خرداد1388 | 6:10 PM

 

 

 

ما کهن ترین کشورجهاتیم که یکتا پرستی راپایه گذاری کردیم 

ما ازسرزمینهای باستانی باشکوهی هستیم که بیدادگریها,

آزارهاوستمهارادرهم کوبیدیم.

مامرز و بومی هستیم که داد و دهش و بخشندگی وبزرگواری بنیاد نهادیم.

ما پندارنیک,گفتار نیک وکردارنیک را ره آوردهمگان نمودیم.

مابه هر جاپاگذاشتیم,شادی وخرمی آفردیم,به هرسرزمینی رفتیم,

آزادی و آزادگی و آزادمنشی رابه همراه بردیم وبه هر کشوری روی آوردیم,

آسایش وآرامش وخوشبختی رابه مردمش ارزانی داشتیم.

ره آوردمابه مردم کشورهای جهان,فرهنگ پر فروغی بود که رهنمود

رادمردی,مردمی,راستی ودرستی,نیکی ونیک خواهی بود

دوستان گرامی برای پاس داشتن فرهنگ پربار وارزشمند ایرانی:

‌- برای پالایش زبان پارسی تا می توانیم واژه های پارسی را در نوشتن و سخن گفتن بکار گیریم،

- بر فرزندانمان نام نیک زیبای ایرانی بگذاریم و فرهنگمان را از نام های بیگانه پاکسازی کنیم.

- برای فرزندانمان از گذشته پر بار ایران بگوییم و همزمان فرهنگ شاهنامه خوانی را در خانه هایمان پیاده کنیم.

- پیشواهای فرزندانمان را از ایرانیان پاکزاد برگزینیم وهمیشه یاد بزرگان ایرانی را زنده نگه داریم.

- كوشش كنیم جشنهای ایرانی را كه سرچشمه هفت هزار سال فرهنگ كهن است زنده و برپا داریم و تنها به چند جشن نوروز، ‌چهارشنبه سوری، سیزده بدر و یلدا بسنده نكنیم.- بكارگیری سال ایرانی 374۷، نخستین سالنامه خورشیدی ‌كه بدست ایرانیان در جهان پایه گذاری شد بجای سال هجری138۸،

- تاریخ، نوشتارها و كتابهای كهن بجا مانده ایران به ویژه اوستا و گاتها را با اندیشه روشن و بدون سو گیری بخوانیم.

ما ایرانیان می‌توانیم برای بازگرداندن همه‌ی آن‌چه را که از دست داده‌ایم، و برای بازیابی جایگاه شایسته‌ی خود در میان جهانیان متمدن ،  هریک به سهم خود ، گامی در بازآفرینی فرهنگی و بهسازی هویت ملی خود برداریم.
هریک از ما -اگر نه در سخن و گفتار، دست کم در کردار و اندیشه – می‌توانیم یک فردوسی باشیم .هریک از ما - اگر نه در رزم، دست‌کم در میهن‌دوستی - می‌توانیم یک بابک باشیم ...

 


نويسنده : داود |
پنجشنبه 7 خرداد1388 | 2:23 PM

 

 آپلود عکس

روزی كوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان كسی كه عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نكرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح كنم؟

خدا گفت:البته!

از تو میخواهم یك روز،فقط یك روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی كنم.سوگند میخورم كه پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میكنم، اما این را نخواه.

خواهش میكنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش كنم و از نتیجه ی سالها نیكی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین كنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یكی از ملائك خود را برای همراهی با كوروش به زمین فرستاد و كوروش را با كالبدی،از پاسارگاد بیرون كشید.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

و فرشته چنین كرد.كوروش برای اینكار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندكی،كسی به یاد او نبود .كوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشكالی ندارد.خوب آنها سرگرم كارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید كه مردم چگونه یكدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!...

هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!

فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

اعراب؟!!!

بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع كه تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حكومت میكردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشی بودند.

كوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه میكردند؟!!!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سكوت مرگباری بین آنها حاكم شده بود.بعد از مدتی كوروش گفت:تو می دانی كه من جز ایزد یكتا را نمی پرستیدم.مردم من اكنون پیرو آیینی الهی هستند؟

در ظاهر بله!

كوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

اسلام

چگونه آیینی است؟

نیك است

وكوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید .........

 


نويسنده : داود |
پنجشنبه 7 خرداد1388 | 2:12 PM

 

آيا ميداند : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است 

 آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند

 


نويسنده : داود |
پنجشنبه 7 خرداد1388 | 1:58 PM

   

   نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.

اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند.

اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن.  برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران

را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.

دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند.

گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.

به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.

اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى

سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:

اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين»  نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.

شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

 


نويسنده : داود |